Friday, December 21, 2012

حمله به هاشمی بهانه است! "نطق" رسائی در مجلس برای خراب کردن پل های پشت سرِ خامنه ای ! چرا تشکیلات «مصباحیه» ترسیده اند؟




نطق رسائی و موضوعات مدل "بگم بگم" تیم همراه ایشان که با دلسوزی برای "ستار بهشتی" همراه می شود. مبین ترسِ تیم مصباح و «مصباحیه» از پاسخگویی به مردم است. در تحلیلی در 20 آبان در این خصوص به پیش بینی تحولات پیش رو پرداختیم و از آن روز تا بحال:

-          سعیدی نمایده رهبری در سپاه در دو مورد(1)(2)
-          مصباح یزدی در یک مورد(3)
-          احمدی نژاد در موارد متعدد(4)
توپخانهء اتهامات خود را به سمت "سید علی خامنه ای" برگردانده اند و بیشترین فشار را برای ترساندن ایشان به کار می برند.

حال، با آزادی مهدی هاشمی در قبال وثیقه ملکی «آب در خوابگاه مورچگان افتاده» و نگرانی و ترس در اردوی «مصباحیه» اردو زده است و همچنان که انتظار می رفت « گرگ های هار شدهء شهوتِ قدرت و ثروت زنجیر پاره کرده اند و خدا را هم بنده نیستند.» (نقل از تحلیل وضعیت روحانیت)

باید توجه داشت که حملات به هاشمی در این مرحله بهانه است. «هدف مصباحیه شخص خامنه ای است» و آن ها برای خراب کردن پل های پشت سر ایشان «برای استفاده به عنوان خاک ریز» به هر کار دیگری هم که بتوانند دست خواهند زد!

***** 

مطالعه یادداشت های مربوط به این تحلیل توصیه می شود.

Saturday, December 15, 2012

کاغذِ " ننوشته ئی" برای تو، من و ما – گزارشی از تولد یک فکر



«ایدهء دولت مجازی اولین بار پس از انتشار یادداشت «با استیصال حاکمان در ایران چه بایدکرد؟»  مطرح شد.»

فرض کنیم:«بحران مشروعیت و درگیری جریان های سیاسی که حاکمیت امروز در ایران را به صورت قبیله های ملوک الطوائفی در اختیار دارند - در این فضای ترس و نادانی که بر آنها مستولی شده است - به مثابه نظریهء «یک غریق می تواند حتی 50 نفر را قبل از غرق شدن به زیر آب بکشد.» عمل نماید! و با "خودزنی" که در اثرِ فسادِ سیستمی شدهء اجتماعی ، اقتصادی و سیاسی در حال اتفاق افتادن هست، قدرت و جناح های حاکم خود را از اعمال قدرت در جامعه ساقط کردند.» (بعداً این فرض به یقین تبدیل شد) 
چه باید کرد؟

از پیش نیازهای طرح ایدهء دولت مجازی، بررسیِ احتمالِ عملی بودن آن بود که  در این خصوص، بهترین نمونهء موجود «سفارتخانهء مجازی دولت آمریکا برای جامعهء ایرانی» است.

براین باورم که در دنیای به شدت کوچک شدهء دهکدهء جهانی، تشکیل دولت مجازی که بتواند بدون تعصبات سیاسی و حزبی و گروهی – همان! قبیله های جدا از هم – روح کلام شهروندان ایرانی را به هم پیوند بزند و به پژواک صدایی بیانجامد که ما را حول اهداف مشترک و در یک سازمان "اندیشه بنیان" گرد هم بیآورد، موجود است.

یک فضای فرضی مجازی که در آن انسانها مستقل از محلِ بدنیا آمدن و تعلقاتِ خاطرِ فرهنگی، قومی و سیاسی در خصوص برنامه های پیشنهادی خود به مجادله بنشینند. سانسوری اعمال نشود و همهء حرف هائی که زده می شود، شنیده شود! فضای دل انگیزی است.

«اگر دنیای متمدن برای "تئوری بازی ها" جایزهء نوبل تخصیص می دهد. چه باک که شکل گیری این "دولت مجازی" حداقل در شروعِ کار یک "بازی" ارزیابی شود!»

از امکانات موجود، فیس بوک بهترین گزینه است. صفحهء سفیدی در فیس بوک باز شد. سفیدِ سفید!

اگر توانسته باشم حداقل "شما" - خواننده - را برای طرح نظر، فکر و رویاهایتان در مورد «بررسی امکان شکل گیری یک دولت مجازی» برانگیزم! وظیفهء ایده آفرینی به جا آمده و... الباقی حاصلی خواهد بود که از هم اندیشی در آن فضای مجازی بدست می آید.

***** 
توضیح اینکه : دو قاعدهء حداقلی را در فضای مجازیِ دولت مجازی رعایت خواهیم کرد!

-          اول اینکه نیازی به مشارکت با نام حقیقی وجود ندارد! – هرچند محدودیتی هم نیست - ؛
-          دوم اینکه به دنبال ارتباط حقیقی با اشخاص حقیقی در این صفحه نخواهیم بود؛

تنها صداست که می ماند!

و... این بود گزارشی از تولد یک "فکر"! «چه قبول افتد و چه در نظر آید!»

شنبه 25 آذرماه 1391

پی نوشت:
ایدهء هر ایرانی یک دولت، نباید ایدهء جدیدی باشد! در واقع زندگی واقعی همین است و شهروندان در مسیر رفتارهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی خود به مثابه "دولت های مستقل" عمل می کنند.
مشکل شاید در این نکته باشد که شخص این واقعیت را باور نداشته باشد و در زندگی روزمره منتظر باشد تا دیگران برای "دولت او" برنامه ارائه دهند.
بر این باورم که "دولت" های حکومت های فردیِ شهروندان از کمبود "برنامه" به شدت رنج می برند. - این همان کمبودی است که در شکل اجتماعی خود در فقدان برنامه های دولت مرکزی - ایرانی - هم خود را به شدت به رخ می کشد!

Wednesday, December 12, 2012

اسب “تروای” اقتصاد در پادگان های سپاه و فصل حساب کشی از اعتبارات دریافتی سپاه از دولت /علی لاریجانی بوی کباب شنیده اند



در بیانات علی لاریجانی در خصوص فعال شدن بیشتر قرارگاه خاتم در خصوص دعوت از سپاه برای باز کردن گره های اقتصادی هیچ نشانه ای از "هوشمندی" نمی توان سراغ گرفت!( اینجا بخوانید )

غلی لاریجانی هنوز متوجه نشده اند که تیم احمدی نژاد در فاز «حساب کشی اقتصادی» وارد شده و سربازان ایشان در حال خروج از اسبهای "تروائی" هستند که «می خواهند بدانند، حداقل 400 میلیارد دلار از درآمد های نفتی 8 سال اخیر که در اختیار "سپاه" و "بیت رهبری" قرار داده شده، کجا رفته است»!؟

این درست است که «احمدی نژاد با واگذاری میلیاردها دلار پروژه های عمرانی و بازرگانی به قرارگاه خاتم و سپاه؛ و با باز کردن میدان فعالیت های اقتصادی این نهاد - حتی در عرصهء بانکداری - در 10 سال اخیر "افسار" اداره سپاه را بطور کامل در اختیار داشته است»! ولی از این میزان هوشمندی برخوردار بوده که بداند، دارد اسب "تروای" اقتصاد را به داخل پادگان های سپاه نفوذ می دهد. - صد البته، این تاکتیک در خصوص "بیت خامنه ای" نیز به عنوان نهاد اصلی قدرت در ایران توسط تیم احمدی نژاد پیاده شده و امروز شاهد حضور  اسب "تروای" اقتصاد در "بیت" نیز هستیم -

لیکن تیم احمدی نژاد «گرفتن سواری مجانی – به خرج جیب مردم ایران – از این دو نهاد "نظامی" و "امنیتی" را در نظر داشت» و این پروژه را با موفقیت نبز به انجام رسانده است. این تیم می دانست که در دوران درآمدهای افسانه ای نفتی می تواند از این طریق "عنان اختیار" قدرت در ایران استبداد زده را دراختیار بگیرد و حتی «تضمین تداوم حضور در قدرت برای تیم خود را نیز در سالهای پس از ریاست جمهوری 8 سالهء احمدی نژاد را نیز تامین نماید».

و اما...دعوت علی لاریجانی از سپاه و قرارگاه خاتم برای دخالت در رونق اقتصادی در شهر و روستاها را به هر دلیلی که صورت گرفته باشد. می توان به عنوان دریافت نمرهء قبولی در امتحان «فرضآنگی» ایشان منظور داشت!(فرضآنگی را اینجابخوانید)

ایشان هنوز هم متوجه نشده اند که سرداران میلیاردها دلاری سپاه و فرماندهان مستقر در "بیت" این روزها به دلداری و "سوراخ موش" با آدرس مطمئن نیاز دارند و در موقعیت حمایت از "کاندیداتوری" علی لاریجانی نیستند!


پی نوشت:
یادداشت های ذیل می توانند به حلقهء نزدیکان خامنه ای - از جمله علی لاریجانی – این اطمینان را بدهند که جامعهء مدنی و جنبش و شبکه های سبز مردم و جوانان ایرانی همهء نا گفته های تیم احمدی نژاد را در "رصد" دارند و با دادن امتیازات ویژه به تیم احمدی نژاد «امنیت روحی و روانی مافیای فساد اجتماعی، اقتصادی و سیاسی در ایران امروز» قابل تامین نیست!

Tuesday, December 11, 2012

راس سپاه و تهدید خامنه ای با شورش گرسنگان - «قسمت اعظم اندامتان وقتی سر در برف کرده اید، نمایان است»، کسی این را به شما نگفته؟




سیستم حاکم بر ایران حداقل در 8 سال اخیر یک جریان کودتائی فاسد و یک دست است که با ابزار "گروگان گیری" به غارت و چپاول ثروت های ملی می پردازد. مولفه های قابل شناخت این سیستم در 6 مورد در یادداشت «بختک چیست؟» به روشنی شمارش شده و کمتر کسی است که با این مولفه ها آشنائی نداشته باشد.

 پرچم مبارزه با این جریان سیستمی فاسد مدت هاست که بدست رهبرانِ در "بند و حصر" و "مصلحین" اجتماعی در اهتزاز است و مردم ایران با مشعل دانائی و روشنگری که با هزینهء سنگین پیشروانشان برافروخته شده تمامی فعالیت های "گروگان گیران" را در رصد دارند.

داستان دلقک بازی های احمدی نژاد که به عنوان "محلل"، چند صباحی در خدمت تیم کودتا بوده نیز نزد افکار عمومی به عنوان «سیرک حاکمیت» شناخته شده و معرفی می شود.

نور روشنگری بر جای جای ایران تابیده و گفتمان انقلابی امروز ایران «صلح، رفاه و آزادی» هیچ نشانه ای از آشوب های اجتماعی برنمی تابد.

با این چشم انداز روشن، این سئوال وجود دارد که «شورش گرسنگان» که آقای علی سعیدی و برخی فرماندهان سپاه و بسیج (+) «جامعهء مدنی و حتی رهبری فردی خامنه ای را با آن تهدید می کنند» را چگونه باید تحلیل کرد؟

واقعیت این است که از کارناوال های عاشورائی سال 76 تا زورگیری و قمه کشی های ارازل و اوباش! سالها هست که در خدمت ماشین کودتا سازمان دهی شده اند و تهدید با این حربه – از سرناچاری- جزئی از آخرین حربه های ماشین سرکوب است. این تهدید نیز بخشی از "گروگان گیری" بختکی است که به جان مردم ایران افتاده و آخرین ترفندها و تلاش هایش را برای ادامهء حیات مافیائی رو می کند.

نکتهء جالب آن که خالی بودن این تهدید برای جامعهء مدنی  – حتی خامنه ای – نیز شناخته شده و با نامهء تاریخی دکتر محمد ملکی تحت عنوان «شک نکنید!» دست آویز قرار دادن این تهدید هم غیرممکن شده است.

نه اینکه افکار عمومی امکان وقوع «شورش گرسنگان» را غیر محتمل بداند. بلکه چنین اقداماتی را "دست ساز" فساد سیستمی حاکم می دانند و جناح حاکم را به عنوان "تولبد کننده" و "مجری" این ناترازی ها می شناسند!

مسئولین کودتا هنوز به هزاران سئوال درست بدنهء سپاه و بسیج جواب نداده می خواهند پشت حقه های کهنه شده پنهان شوند و باید به آنها یادآوری کرد که «قسمت اعظم اندامشان وقتی سر در برف کرده اند، نمایان است»!

Wednesday, December 5, 2012

وقتی "ناامیدی" های پروفسور پرویز کردوانی و "امیدواری" های باندهای مافیایِ فساد در «رفتار با محیط زیست» با هم تلاقی می کنند؛ چه باید کرد؟




خبرها و نظریات کارشناسی پروفسور کردوانی که بر اساس حداقل اصول شناخت علمی و قبول واقعیت مدیریت فشلِ جهل و فساد در جمهوری اسلامی ایران بیان می شوند. در بنگاه های خبر پراکنی فارس و سایت فرمانده زاکانی – جهان نیوز – امکان انتشار یافته اند. شادمانی از حمایت نظریات کردوانی در مرگ دریاچهء ارومیه آخرین آنها است: (بخوانیم)


*****
سبز باید بود!

واقعیت این است که نظریات پروفسور کردوانی با پذیرفتن شرایط محاطی "مدیریت باندهای مافیائی" می توانند صد در صد حامل های واقعی و پذیرفتنی در موضوعات مطرح شده باشند. ولی هر فرد عادی با تحصیلات دبیرستانی هم می تواند تشخیص بدهد که این نظریات مبتنی بر «واقعیت های صرفاً طبیعی نبوده» و در عرصهء عمل اجتماعی با حذف شرایط غیر طبیعیِ ناشی از مدیریت جهل و نادانی – فرضآنگی - باندهای مافیائی، امکان "انطباق" بر هم را نخواهند داشت.

واقعیتی که در نظریات پروفسور کردوانی موج می زند را در بیان روزمره تری هم می توان یافت. زلزله در آذربایجان!

زلزله در آذربایجان هم از نقطه نظر علمی کاملاً طبیعی و غیرقابل اجتناب بود و در یادداشت « واقع گرا باشیم! بااین دولت! سرکوب نهادهای مردمی امدادرسان! فلاکت وضعیت اقتصاد ملی!، امکان بازسازیخرابی های زلزله و تامین سرپناه برای زلزله زدگان قبل از فصل سرما، وجود ندارد.باید از امدادهای بین المللی استفاده کرد.» ادبیات دیگری از نظریه پردازی علمی – براساس واقعیت های موجود - ولی مشابه با نظریهء "مرگ دریاچهء ارومیه" و "مرگ تهران"، آورده شده است.

چیزی که می تواند مغفول مانده باشد؛ اما... این است که خوشحالی فرماندهی مافیای فساد از تلاقی نظریات علمی با آرزوهای آن باندها صرفاً تلاقی در نقطهء "مرگ" است. (شاید بوی کباب می آید؛ ولی دارند خر داغ می زنند!)

این یادداشت وظیفه دارد؛ ضمن صحه گذاشتن برنظریات پروفسور پرویز کردوانی و تاکید بر راهکارهای ممکن و مشترک، براساس دیدگاهی که در یادداشت «واقعگرا باشیم! ...» پیشنهاد شده است، جامعه مدنی و نهادهای مردمی را به اهمیت توجه به این نقاط تلاقی فرا بخواند و ضمن تاکید بر ضرورت درخواست کمک از سازمان های بین المللیِ محافظ محیط زیست در دهکدهء جهانی، «اهمیتِ تشکیل نهادهای خصوصی علمی، فنی و بویژه اجتماعی، را برای مدیریت بر اجرای پروژه های نجات ملی در موضوعاتی که جامعه ایرانی "دچار" آنها هستند؛ را بعنوان اولویت اول برای هرگونه اقدام اساسی "شبکه های اجتماعی سبز" معرفی نماید.»

نکتهء آخر اینکه پروفسور کردوانی هم این حق را دارند، که درفضائی که «سلامت روحی و روانی خودشان و اطرافیانشان از گزند مامورانِ "تیر خلاص" باندهای فسادِ حاکم در امان باشد»، بتوانند با تکمیل و بازپروری نظریه های علمی خود در این مهم یار و یاور نهادهای مردمی در کشور باشند!

نجات محیط زیست ایرانی از گزند "فرضآنگی" باندهای مافیای فساد امری لازم، مُقَدر و لابد است؛ یعنی اینکه انجام خواهد شد و حاکمان امروز ایران هم در خصوص همراهی با این فرایند و یا حذف از گردونهء تاریخ حق انتخاب خواهند داشت!  

15 آذر 1391

پی نوشت:
در خبرها آمده است که «باندهای مافیای حاکم به برداشت نمک کف دریاچهء ارومیه به منظور برداشت و تولید کیک زرد و برنامه های هسته ای خود شدیداً نیازمند هستند».
در این فرصت و برای تنویر افکار عمومی لازم است اضافه شود که «جهان متمدن به رهبران دروغ و تقیه در حکومت ایران اعتماد ندارند و اجازهء تکمیل پروژه به آنها داده نمی شود». ولی در صورتی که از نقطه نظر ملی و در توافق با سازمان های انرژی بین المللی و سازمان ملل قرار باشد، به برداشت نمک از دریاچهء ارومیه اهتمام شود. «طرح علمی و عملاً ممکن برای این برداشت – ضمن ادامهء حیات و شیرین کردن آب دریاچهء ارومیه وجود دارد.» و چنین پروژه ای نیاز به سلاخی اندیشمندان ایرانی و توطئه و ترفند ندارد!

Monday, December 3, 2012

نقدی بر اعتصاب غذا تا "مرزِ جان" و تاکیدی بر اهمیتِ هوشمندی در رهبریِ شبکه های اجتماعی - نسرین ستوده را آزاد کنید



درخواست دکتر محمد ملکی از نسرین ستوده:
هنوز زخم از دست دادن عزیزمان هدی صابر را بر بدن داریم به اعتصاب غذایت پایان بده (یکشنبه14 آبان 1391) 


اولین بارقه های عجز در سیاست ورزی در خصوص اعتصاب غذای "نسرین ستوده"، در نامهء سیصد فعال مدنی؟! ( + ) و در گزارهء « ما نیز به عنوان عضوی از اعضای جامعه ی دردمند و حق شناس به شما اعلام می کنیم؛ خانم ستوده، مهراوه خندان، دختر شما و عزیز ما، دفاع بی حد و مرز از او وظیفه ی معلوم ما. نزد شما متذکر می شویم که اجازه ندهیم کوچک ترین بی حرمتی به ساحت کودکانه مهراوه صورت پذیرد.» ظاهر شده! در ادامه تعداد متنابهی نامه های پرشور و همراه با شِکوه و قسم های تند وتیز برای راضی کردن این دختر ایرانی برای "زنده ماندن" فضای سیاست ورزی ایرانی را درنوردیده است.

حداقل در چندین مصاحبه با کانال های تلویزیونی شبکه های خبری مهم - نیز - موضوع درخواست برای پایان دادن به اعتصاب غذائی، که به شدت در حال آسیب زدن به "سلامتی نسرین" هست، تکرار شده و خواهد شد.

در جمعبندی از مسیری که "همه باهم" در این بیش از چهل روز همراه با نسرین طی کرده ایم؛ نشانه هائی از هوشمندی مشاهده نمی شود. جان نسرین هر روز بیشتر از دیروز در خطر است و با راهنمائی سیصد فعال اجتماعی، حاکمان فشار بر دختر نسرین را هم – محتمل – افزایش خواهند داد.

این قلم به نوبت خود در این خصوص و موضوع مطالبهء به حق نسرین ستوده آنچه بر عهده داشته و می توانسته انجام داده و در یادداشتی که اولین بار حدود 30 روز پیش نوشته شد، دیدگاه و همفکری خود را تقدیم "نسرین" و دوستان ایشان نموده ام.(اینجا بخوانید) و به عنوان "احدی" از جنبش سبز مردم ایران ادامهء اعتصاب غذای نسرین را از روزی که دکتر محمد ملکی از ایشان درخواست کرده اند به اعتصاب خود پایان بدهند، ( اینجا ) غیر ضرور می دانم.

واقعیت این است که آن مامور اطلاعاتی که حسبِ نقل از همسرِ محترم و زحمتکش نسرین، او را به ادامهء اعتصاب غذا تشویق و تهیج کرده و می کند؛ همهء ما را سرکار گذاشته و انرژی قابل توجهی را  - از جنبش سبز مردمِ آرزومند ایرانی - به خدمتِ اهداف ماشین سرکوب مافیای قدرت در ایران گرفته است.

با تمام احترام و علاقه ای که برای نسرین و خواستهء بر حق ایشان قائل هستیم. با توجه به سیاست هائی که "دلقک" های جناح حاکم در روزهای اخیر بر شیپورهای جهل و فلاکت آنها می نوازند. تمرکز بر اعتصاب غذای نسرین را، اگر در فقدان توجه به وظایف اصلی "جنبش سبز"  انجام شود، مفید نمی دانم. – حتی برای نسرین –

بر این اساس و ضمن تاکید مجدد بر موازین اعلام شده در یادداشتِ « اعتصاب غذا در زندان "تاکتیک" یا "استراتژی"» توجه دوستان و فعالین اجتماعی در ایران امروز را به این نکتهء اساسی جلب می کنم که:

«جناح حاکم با روشهائی که تخصص آن در حیطهء مهارت های محمد تقی مصباح یزدی و تشکیلات مصاحیه قرار دارد؛ سعی در پنهان کردن "فروپاشی"  در ساختار سیاسیِ حاکمان و پراکنده کردن افکار عمومی از توجه به موضوعات اساسی جنش را دارد! و در روزهائی آتی نیز در نظر دارند با تناقض گویی در خصوص پروندهء قتل "ستار بهشتی"، دمکرات شدن "احمدی نژاد"، جنگ زرگری بر روی موضوعاتی چون "ایرانی گری" و ایجاد شرایط ایذائی برای "زندانیان سیاسی" و میرحسین و شیخ کروبی در حصر، به اهداف "پنهانی" خودشان – که همان بازسازی سیستم پاشیده شدهء ساختار قدرت است – ادامه دهند!»

وظیفهء اول جنبش سبز در این شرایط توجه به ملزوماتِ شکل دادن به "افکار عمومی" برای رصد کردن اقدامات خلاف قوانین فعلاً موجود و جلوگیری از موثر بودنِ  "فریب و نیرنگ های" مافیای قدرت است! قدرت فاسدی که دیگر قادر به اعمال حاکمیت بر "بیت"های شخصی خودشان هم نیستند و «افکار عمومی خواهان استعفا و کناره گیری آنها از قدرت است»!(زجوع شود به نامهء دکتر محمد ملکی به آقای خامنه ای)

14 آذر ماه 1391

Friday, November 30, 2012

شعبده بازی اقتصادی! با تصویب مجلس و مجوز بانک مرکزی، شرکت نفت و بانک سپه "گنجشک" رنگ کرده، می فروشند؟


خبر: گزارش فارس از انتشار نخستین اوراق سلف نفتی


خبرگزاری فارس: براساس مجوز بانک مرکزی و مجلس شورای اسلامی شرکت ملی نفت ایران با کمک بانک سپه به زودی اقدام به فروش حواله های 10 بشکه ای نفت در قالب اوراق سلف نفتی می کند.

 ***** 

تفسیر خبر: به کار برد «فرضآنه و فرضآنگی» مراجعه شود.